![]() |
![]() |
|
| گریه در چشمان من طوفان غم دارد ولی---×××---خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من |
|
یکی گفتا ز دوران ناامیدم که میروید به سر موی سپیدم از این موی سپید اندیشه دارم که بر پای جوانی تیشه دارم فلک هر چین که از مویم گشاید دگر چینی بر ابرویم فزاید بگفتم : این خیالی ناپسند است جوانی آهویی سر در کمند است کمندش چیست ؟ شوق و شادمانی چو گم شد ، زود گم گردد جوانی جوانی در درون دل نهفته است جوانی در نشاط و شور خفته است چو گم شد از دلت عشق هوس باز همانا شام پیری گشته آغاز نه پیری در گذشتِ ماه و سال است که مرگ عشق و ترک ایده آل است جوانی موسمی از زندگی نیست که چون بگذشت نوبت گویدت ایست بسا پیرا که دیدم سرخوش و شاد جوانروی و جوان خوی و جوان یاد بیا تا تن به خرسندی سپاریم کز آن شایستهتر یاری نداریم ندیدی صبحدم چون خنده سر کرد نشاطش بر همه عالم اثر کرد ؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:6 توسط زهره |
|
|
سوته دلان آرشیو سوته دلان |
| وبلاگ من |
|
|
RSS
|